سلام من مرضیه هستم، چند بار کون دادم واقعا سخت بود دوست دارم از جلو یکی کوسم رو جز بده کس بدم الانم اینجا هستم براتون چند تا داستان سکسی بزارم حال کنیم

Archive for the ‘طنز’ Category

امده دهقان فداکار پير شده;چوپان دروغگو عزيز شده;شنگول و منگول گرگ شدن;کوکب حوصله ي مهمون نداره;کبري تصميم گرفته دماغشو عمل کنه;روباه و کلاغ دستشون تو يه کاسست;حسنک گوسفنداشو ول کرده و توي يه شرکت ابدارچي شده;ارش کمانگير معتاد شده;شيرين,خسرو و فرهاد پيچونده با دوست پسرش رفته اسکي;رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن و با موتور ميرن کيف قاپي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

راستي سر ما ايراني ها چي

اومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

آقا گرگه داشته گشاد گشاد راه ميرفته ازش ميپرسن چي شده ميگه رفتم در خونه شنگول و منگول گفتم منم منم مادرتون باباشون جدي گرفت.

روي دروازه قزوين نوشتن: پشت‌گرمي شما مايه دلگرمي ماست!

از قزوينيه ميپرسن نظرت در مورد ورزش چيه؟ميگه:من ورزش نميکنم ولي ورزشکاران را چرا!!

يه فارسه از ترکه مي پرسه :راسته که ترکا به خر ميگن داداش؟ ترکه ميگه: آره داداش!

يه روز يه ترکه و يه لره و يه قزوينيه سوار هواپيما مي شن يهو هواپيما سقوط مي کنه… . . . اين قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمي کنه

سوال کنکور 87 آرامگاه سعدي کجاست !؟ 1- خونشون!؟ 2- خونمون !؟ 3- تو حياط !؟ 4- اتاق تمساح ها

يه روز يه دختر دعا مي کنه خدايا : من چيزي براي خودم نمي خوام فقط يه داماد خوب و خوشگل نصيب مادرم کن

عشق واقعي آن است که هر گاه با معشوقت بودي به آن فکر کني که با او هستي چي هستي نه اين که تنهايي کي هستي

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني

ترکه ميره رستوران به گارسون مي گه غذا چي داري؟ گارسون مي گه غداي امروز ما کاستيدجلينيکفتيتسا با ليمو – ترکه مي گه کاستيدجلينيکفتيتسا با چي؟

يه روز آشغالي مياد دمه خونه ي غضنفر ميگه : آشغال دارين؟ غضنفر داد ميزنه: خانوم توي خونه آشغال داريم ؟ زنش ميگه: آره داريم غضنفر ميگه: آره داريم، نمي خوايم

به غضنفر ميگن بستني کيم رو چه جوري مي خورن؟ ميگه: ميذارن لاي بربري ، سيخشو در ميارن

ترکه ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته…. بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه….. ترکه مياد دلداري بده ميگه: مرد که گريه نمي‌کنه .

آقا گرگه داشته گشاد گشاد راه ميرفته ازش ميپرسن چي شده ميگه رفتم در خونه شنگول و منگول گفتم منم منم مادرتون باباشون جدي گرفت.

روي دروازه قزوين نوشتن: پشت‌گرمي شما مايه دلگرمي ماست!

از قزوينيه ميپرسن نظرت در مورد ورزش چيه؟ميگه:من ورزش نميکنم ولي ورزشکاران را چرا!!

يه فارسه از ترکه مي پرسه :راسته که ترکا به خر ميگن داداش؟ ترکه ميگه: آره داداش!

يه روز يه ترکه و يه لره و يه قزوينيه سوار هواپيما مي شن يهو هواپيما سقوط مي کنه… . . . اين قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمي کنه

سوال کنکور 87 آرامگاه سعدي کجاست !؟ 1- خونشون!؟ 2- خونمون !؟ 3- تو حياط !؟ 4- اتاق تمساح ها

يه روز يه دختر دعا مي کنه خدايا : من چيزي براي خودم نمي خوام فقط يه داماد خوب و خوشگل نصيب مادرم کن

عشق واقعي آن است که هر گاه با معشوقت بودي به آن فکر کني که با او هستي چي هستي نه اين که تنهايي کي هستي

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني

ترکه ميره رستوران به گارسون مي گه غذا چي داري؟ گارسون مي گه غداي امروز ما کاستيدجلينيکفتيتسا با ليمو – ترکه مي گه کاستيدجلينيکفتيتسا با چي؟

يه روز آشغالي مياد دمه خونه ي غضنفر ميگه : آشغال دارين؟ غضنفر داد ميزنه: خانوم توي خونه آشغال داريم ؟ زنش ميگه: آره داريم غضنفر ميگه: آره داريم، نمي خوايم

به غضنفر ميگن بستني کيم رو چه جوري مي خورن؟ ميگه: ميذارن لاي بربري ، سيخشو در ميارن

ترکه ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته…. بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه….. ترکه مياد دلداري بده ميگه: مرد که گريه نمي‌کنه .

ها ها ها …!

شيوه مطالعه
اولي:« كتابي را كه بهت دادم خواندي؟»
دومي: «بله، آخرش خيلي خوب بود.»
اولي:« اولش چه طور بود؟»
دومي: «هنوز اولش را نخوانده ام.»

تاريخ سيب زميني
معلم به دانش آموز:« بگو ببينم! سيب زميني از كجا پيدا شد؟»
دانش آموز:« از زماني كه اولين سيب از درخت به زمين افتاد.»

آرزو
سعيد از دوستش، خسرو، مي پرسد: «دلت مي خواست جاي چه كسي بودي؟»
خسرو جواب مي دهد: «جاي تو.»
سعيد با تعجب مي پرسد: «چرا جاي من؟»
خسرو جواب مي دهد: «براي اين كه دوست نازنيني مثل خودم داشته باشم.»

قوه بينايي
اولي:« به نظر تو، هويج باعث تقويت بينايي مي شود؟»
دومي: «حتما، چون تا به حال هيچ خرگوشي را نديده ام كه عينك زده باشد.»

در كلاس رياضي
معلم: «مريم! اگر هم شاگردي ات، سارا، هزار تومان به تو بدهد و
دوباره پانصد تومان ديگر هم بدهد، در مجموع چه قدر پول خواهي داشت؟»
در همين موقع سارا با عصبانيت مي گويد:« اجازه! ببخشيد، از كيسه خليفه مي بخشيد؟! »

Теґи: ,

ها، ها، ها …!

دزدي
صاحب خانه:« آي كمك، كمك! دزد!»
دزد:« داد نزن بابا! كمك لازم نيست، من با خودم چند نفر آورده ام.»

استراحت
اولي:« از بس استراحت كردم، خسته شدم.»
دومي:« خب يك كم استراحت كن.»

نقاش تنبل
اولي:« چه نقاشي قشنگي! اما معلوم نيست طلوع آفتاب را نشان مي دهد يا غروب آن را.»
دومي:« نگران نباش. من مي دانم غروب آفتاب است. اين نقاش هيچ وقتي زودتر از ۱۲ ظهر از خواب بيدار نمي شود.»

جملات كوچك به سبك انسان هاي بزرگ!!!

* دريا براي صرفه جويي در آب، كمتر موج مي فرستد.
* روزگار غريبي است. يكي در آبپاش گلاب دارد و يكي در گلاب پاش آب هم ندارد!
* فكرهايم تابعيت مغزم را از دست دادند.
* ساز شكسته را در دستگاه سكوت كوك مي كنم.
* سيب به درخت چسبيده، به قانون نيوتن دهن كجي مي كند.
* از دودلي خسته شده بودم، يكي از آنها را يدكي نگه داشتم.
* زنبور تنها پزشكي است كه بدون معاينه به مريض آمپول مي زند.

خارج از متن

دزدي عمر
از كسي پرسيدند:« چند سال
داري؟»
گفت:« هجده، هفده، شايد شانزده، احتمالا پانزده…! »
رندي گفت:« از عمر چرا مي دزدي؟ اين طور كه تو پس پس مي روي، به شكم مادرت باز مي گردي!»
مولوي، « مثنوي »
سكوت
در مجلس معاويه، يكي از بزرگان خاموش بود و هيچ نمي گفت.
معاويه گفت:« چرا سخن نمي گويي؟»
گفت:«چه بگويم؟ اگر راست بگويم، از تو بترسم و اگر دروغ گويم، از خدا بترسم. پس در اين مقام، سكوت بهتر است.»
محمد عوفي،« جوامع الحكايات»

بيكاري
شخصي ساعتش كار نمي كرد. رفت گشت، برايش كار پيدا كرد.

در عكاسي
عكاس:«دوست داريد عكستان را چگونه بگيرم؟»
مشتري:«مجاني!»

به شرط چاقو
مردي بادكنك فروشي باز كرد، اما بعد ازمدتي ورشكست شد، چون بادكنك هايش را به شرط چاقو مي فروخت.

در كلاس فارسي
معلم: وقتي مي گوييم «دانش آموزان كلاس تكليف هاي خود را با ميل انجام مي دهند.» «ميل» در اين جمله چه نوع كلمه اي است؟
دانش آموز:« اجازه! حرف اضافه.»

درسينما
اولي:«ببخشيد شما روي صندلي من نشسته ايد.»
دومي:«مي تواني حرفت را ثابت كني؟»
اولي:«بله!چون بستني قيفي ام راروي آن جا گذاشته بودم.»

در كلاس زيست شناسي
معلم:« سعيد! دو تا حيوان دو زيست نام ببر.»
سعيد:«قورباغه و برادرش.»

دروغگوها
اولي: «يك روز توپم را شوت كردم، رفت كره ماه، خورد توي سر يك نفر و برگشت.»
دومي: «عجب! پس آن توپي را كه خورد توي سرم تو شوت كرده بودي؟»

نظر يادتون نره! اين وبلاگ را به دوستانتان معرفي كنيد.

Теґи:

نصيحت پدرانه
پدر:« پسر جان! وقتي من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمي گفتم.»
پسر:« پدرجان! ممكن است بفرماييد كه دروغگويي را از چه سني شروع كرديد؟»

موش مردگي
يك نفر خودش را به موش مردگي مي زند، گربه مي خوردش.

در چشم پزشكي
پزشك:« متأسفانه چشم شما دوربين شده.»
بيمار: «آخ جان! پس مي توانم يك حلقه فيلم بيندازم توش و چند تا عكس بگيرم.»

در كلاس درس
معلم:« بگو ببينم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقي دارد؟»
دانش آموز:« اجازه! برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.»

نشاني
اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت:
« اين جا چهار راه سعدي است؟»
شاگرد راننده گفت:« نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.»

فراموشي
مردي به مطب پزشك رفت و گفت: «آقاي دكتر! چند وقتي است كه بيماري فراموشي گرفته ام. چه كار كنم؟»
پزشك:« اول بهتر است تا فراموش نكرده اي، ويزيت مرا بدهي.»

در كلاس رياضي
معلم:« ناصر! اگر حميد ۵ تا مداد داشته باشد و ۳ تاي آن را به رضا بدهد، چند تا مداد برايش مي ماند؟»
ناصر:« آقا اجازه! ما حميد را نمي شناسيم و كاري هم به كارش نداريم.»

Теґи: ,

علت جنگ

شخصي از ملا پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ ملا بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري!

راه گم كرده

ملا خود را از دست طلبكاران به مردن مي زند، او را شستشو داده كفن مي كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا دفن كنند اما تشييع كنندگان راه قبرستان را گم مي كنند و هر چه مي گردند موفق نمي شوند به يافتن راه، ملا كه طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!

كندن بال مگس

ملا در اتاقش نشسته بود كه مگسي مزاحم استراحتش مي شود، مگس را مي گيرد و يك بالش را مي كند. مگس كمي مي پرد دوباره مگس را مي گيرد و بال ديگرش را هم مي كند. او مي گويد: بپر ولي مگس نمي پرد. به خود مي گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنيد گوش او كر مي شود!

عقل سالم

زن ملا به عقل خود خيلي مي نازيد و هميشه پيش شوهرش از خود تعريف مي كرد. روزي گفت: مردم راست گفته اند كه داراي عقل سالم و درستي هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به كار نمي بري به همين دليل سالم مانده است!

Теґи:

جوک

به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟

اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خيانت نکني که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتي بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنيا به من مي گن اصغر ويبره!

غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته : عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد!

پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : ” من کاظم پول لازم ” پدرش هم در جواب گفت : ” من تراب وضع خراب !”

غضنفر ماه رمضان زولوبيا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. يه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولوبياها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا في الدنيا الحسنه … کسي به زولوبيا دست نزنه!

مردي بدهي و قرض زياد داشت رفت ماشين مدل بالا خريد! زنش پرسيد : آخه مرد با اين وضعي که ما داريم چه وقت ماشين مدل بالا خريدن بود؟ مرد گفت : ماشينو خريدم تا سريع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!!

يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت  هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!

ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.

Теґи:

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.