سلام من مرضیه هستم، چند بار کون دادم واقعا سخت بود دوست دارم از جلو یکی کوسم رو جز بده کس بدم الانم اینجا هستم براتون چند تا داستان سکسی بزارم حال کنیم

نامه‌ی کلارا خانس شاعر معاصر اسپانیا

Posted on: Квітень 29, 2008

به مناسبت هشتادو يکمين سال‌روز تولد احمد شاملو

ياد احمد شاملو به هر بهانه‌اي که باشد، هميشه فرصتي‌است براي تعمق در همه‌ي جوانب شعر. اين روزها که آشوب و بي‌نظمي در همه‌ي جهان بالاگرفته‌است، شعر او بيش از هميشه آن پرتو نور است که ما را در ظلمات راه‌مي‌برد. به يادمان مي‌آورد که کلام شاعرانه نقشي در جامعه دارد که بايد به بار بنشيند، به‌خصوص آن‌گاه که کلام حقيقي  در  آزمندي فريبنده و تهي خفه شده است. گاندي گفت: شعر مقاومت منفي بي پاياني است. با اين سخن، او شعر را يک بار و براي هميشه در متن زندگي اجتماعي جاي‌داد و برخلاف افلاطون (در کتاب جمهور) درها را به روي شاعر باز کرد و با خوش‌رويي به شاعر امکان‌هاي شرکت در زمينه‌ي سياسي را نشان داد.

اين عبارت گاندي اتفاقي نيست که بر پايه‌ي شهودي است که جوهره‌ي حقيقي شعر است. شهودي که فراتر از منطق، به درستي راه مي‌يابد.

اگر شعر مي‌تواند به اسلحه‌اي براي نبرد بدل شود نخست به خاطر حقيقت آن است. حقيقتي که حقايق ديگر را در بر مي‌گيرد،کسي که آن را به غايت مي رساند يا از آن خود مي‌کند را وادار مي‌کند تا خود به قلعه‌اي براي دفاع از حقيقت بدل گردد که رشوه‌پذير نيست. از اين رو، گاندي افزود که شعر «فرم پايان ناپذيري است از امتناع، چراکه در جامعه و جهان، همگان خواسته‌اند که اشيا و دروغ  را به زور بر ما تحميل کنند… شعر در برابر جبر تاريخ قد علم مي‌کند، عليه استثمار مغزها توسط ايدئولوژي‌ها، عليه جمود مذهبي، و عليه تمامي تعصب‌ها… »  اين صلابت که مشخصه‌ي‌‌ شعر است پله‌ي نخستين و محکم مبارزه‌ است.

شعر ساده است، دست ودلباز است، گشاده و ژرف است. قلعه‌ي بازي‌است براي همه‌ آنان که حاضرند راه سخت‌گيرترين وفاداري‌ها را دنبال کنند. جرياني مخفي است از زلال آب‌هاي نيالوده‌ي نخستين. آن‌که در شعر زندگي مي‌کند در حريمي از خلوص شکست‌ناپذير مي‌زيد. جايي که همه چيز شفافيتي است با استعدادي براي شناسايي و از اين رو براي برادري. آب‌هاي شعر بيروني نيستند، چنين‌است که تکثر آن‌ها را گل‌آلود نمي‌کند. آب‌هاي شعر در درون شاعر جاري‌اند و آن‌چه بازمي‌تابانند از باطن اشيا سخن مي‌گويد و آن‌ها را به آغاز مي‌پيوندد.

تمامي شاعران مي‌دانند که حکايت جز اين نيست: ظهور لحظه‌ي نخستين و عمل. و نيز مي‌دانند که اين واژه کاري متعالي مي‌کند، حتي مي‌توانم بگويم کاري خدايي که در دفع شياطين از اخلاق، به کار مي‌آيد. در برابر نقض عدالت مي‌ايستد با خشونت پيکار مي‌کند، جان‌پناهي است براي اومانيسم و محملي‌است براي صلح و آشتي و غم‌خوارگي و با تقديس دوباره‌ي هستي در برابر جدايي از مقدسات مي ايستد. عالم شعر از منطق و از هنرمندان عاري است: فضايي است که بياني چون تعريف نواليس در آن مجاز است: شعر حقيقت مطلق است.

جايي که آن واژه‌ي مقدس درخشان از کائنات موسيقي بيرون مي‌آيد: همه چيز هارموني است. – واژه‌ي يوناني ‌mousike را به هارموني و تناسب نيز، بر مي‌توان گرداند– سال‌ها پيش، نوشتم : حيات آدمي به درج نقطه‌اي در تاريخ محدود نمي‌شود، در آن بردگي که ماترياليزم از آن سخن مي‌گويد، محصور نيست، هنوز ابعاد ديگري نيز مانده‌اند، کثرت سطوح زمان‌ها و فضاها، شناخته و ناشناخته و رابطه‌ي ميان آن‌ها که سخت بنيادين است.

در اين دنياي ناشناخته‌ها، هدف شعر و شايد تنها هدفي که مي‌تواند به انجامش برساند، بخشيدن ارزشي ديگر از حقيقت به جهان است و مکان‌يابي حقيقت است در آن،  منشوري در پيوند با زندگي و اينجاست که اهميت عملي اين هنر نمايان مي‌شود. احمد شاملو با ش

Позначки: ,
%d блогерам подобається це: