سلام من مرضیه هستم، چند بار کون دادم واقعا سخت بود دوست دارم از جلو یکی کوسم رو جز بده کس بدم الانم اینجا هستم براتون چند تا داستان سکسی بزارم حال کنیم

داستان های کوتاه کوتاه

Posted on: Квітень 29, 2008

” لاله ، مي توني يک راز رو نگه داري ؟ ”

” معلومه ”

” به خون قسم مي خوري ؟ ”

” ببين ندا … ”

” آهان دکتر، بادم رفته بود. از وقتي که خانم دكتر شدي ، ديگه راه و رسم زندگيت خيلي بهتر از ما شده.”

لاله آهي کشيد و دستش را دراز کرد. وقتي تيغ چاقوي دوستش سرخ شد. ناله اي کرد و چهره درهم کشيد.

” خب رازت چيه ؟ ”

خون بين انگشت شست هردو جريان يافت.

” لاله . . . مي دوني، من ايدز گرفته ام رفيق”

وقتي چند لحظه پيش از شروع پرده اول، ستاره نمايش افتاد و مرد، کارگردان گفت:

(( نمايش بايد اجرا شود.))

امشب به جاي بازيگر کارآموز، ستاره نمايش بايد نقش نعش را بازي کند.

بازيگر کارآموز به سرعت تغيير لباس داد. اجراي او عالي بود.

ستاره آخرين نقشش را بي نقص بازي کرد.

بازيگر کارآموز موقع تعظيم در برابر طوفاني از کف زدن هاي پرشور، سرنگي را که در جيب داشت، لمس کرد

مرد موقع برگشتن به اتاق خواب گفت : (( مواظب باش عزيزم، اسلحه پر است.))

زن که به پشتي تخت تکيه داده بود گفت: (( اين را براي زنت گرفته اي ؟ ))

(( نه، خيلي خطرناک است، مي خواهم يک حرفه اي استخدام کنم ))

(( من چطورم ؟ ))

مرد پوزخندي زد: (( بامزه است، اما کدام احمقي براي آدم کشتن يک زن استخدام مي کند؟ ))

زن لبهايش را مرطوب کرد، لوله اسلحه را به سمت مرد گرفت.

(( زن تو ))

Залишити відповідь

Заповніть поля нижче або авторизуйтесь клікнувши по іконці

Лого WordPress.com

Ви коментуєте, використовуючи свій обліковий запис WordPress.com. Log Out / Змінити )

Twitter picture

Ви коментуєте, використовуючи свій обліковий запис Twitter. Log Out / Змінити )

Facebook photo

Ви коментуєте, використовуючи свій обліковий запис Facebook. Log Out / Змінити )

Google+ photo

Ви коментуєте, використовуючи свій обліковий запис Google+. Log Out / Змінити )

З’єднання з %s

%d блогерам подобається це: